۸۸/۳/۱۴
شوپنهاوﺋﺮ در هنرِ هميشه بر حق بودن ۳۸ «ترفند» برایِ پيروزی بر حريف در بحث و مجادله را بيان میكند. اين ترفندها اغلب فريبكارانه اند. آيا شوپنهاوﺋﺮ میخواهد به ما بياموزد كه در يك جدلِ منطقی به جایِ تكيه بر دليل و برهان به اين ترفندها پناه ببريم؟ او در آخرين بندِ كتاباش به پرسشِ ما پاسخِ روشن میدهد:
به عنوانِ ابزاري هشياركننده، مباحثه اغلب برایِ هر دو طرف واقعاً مفيد است، زيرا افكارِ آدمی را تصحيح میكند و او را از ديدگاههایِ جديد آگاه میسازد. ولی هر دو طرفِ بحث بايد از لحاظِ علم و معرفت و توانايیِ ذهنی نسبتاً با يكديگر برابر باشند. اگر يكي از آنها فاقدِ علم و معرفت باشد، حرفِ ديگری را نخواهد فهميد، زيرا با هماوردِ خود در يك سطح نيست. اگر از توانايیِ ذهنی بیبهره باشد، عصبانی خواهد شد، و به ترفندهایِ فريبكارانه توسل خواهد جست، و سرانجام بیادبی خواهد كرد. بنابراين تنها قاعدهیِ ﻣﻂﻤﺌﻦِ بحث اين است كه نه با هر كس، بلكه فقط با كساني بحث كنيد كه آنها را میشناسيد و میدانيد آنقدر عقل و هوش و عزتِ نفس دارند كه حرفهایِ بیمعنی نمیزنند.
به بيانِ ديگر، شوپنهاوﺋﺮ ـ بنا بر طبعِ بدبيناش ـ بر اين باور است كه «به ندرت در هر صد نفر يك نفر ارزشِ آن را دارد كه با او بحث كنی»، زيرا آن نودونه نفرِ ديگر آنقدر «عزتِ نفس» ندارند كه از «ترفندهایِ فريبكارانه» دوری بجويند و «بیادبی» نكنند. از همينرو، شوپنهاوﺋﺮ به ما توصيه میكند كه اگر به هر دليلي ناگزير شديم به يكي از آن نودونه نفرِ ديگر واردِ گفتوگو شويم، مانندِ او به جایِ تكيه بر خرد به «ترفندهایِ فريبكارانه» پناه ببريم.
□
ديشب با خودم گفتم كه كاش ميرحسينِ موسوی كتابِ شوپنهاوﺋﺮ را خوانده بود. من هنوز ﻣﻂﻤﺌﻦ نيستم كه «سياستورزیِ اخلاقی» ـ كه ملكيان از آن سخن میگويد ـ ايدهیِ مطلوب يا ممكني باشد. اما از صميمِ قلب آرزو میكنم كه موسوی پيروزِ انتخابات باشد. مناظرهیِ موسوی و احمدینژاد صحنهیِ نبردِ نجابت و وقاحت بود و من هيچ دوست ندارم در ميانِ مردمي زندگی كنم كه فرقِ اين دو را نمیفهمند. ميرحسين دربارهیِ عملكردها سخن گفت و نه دربارهیِ آدمها، و هيچ تهمتي به هيچكس نزد. او هيچكس را مسخره نكرد، با اينكه مضحكترين موجودِ دنيا روبهرويش نشسته بود، و هيچ دروغي را رسوا نكرد. آنها كه شكلكها و نيشخندهایِ زشتِ احمدینژاد را نديدند و در اين ميان فقط به «چيز-چيز كردنِ» ميرحسين گير میدهند، همان كساني اند كه فيلمِ خصوصیِ يك بازيگر را با ولعِ زياد تماشا كردند و باعثِ گردشِ مالیِ چند ميليارد تومانیِ فروشِ آن شدند. طرفدارانِ موسوی ديشب پيروزیِ نجابت بر وقاحت را جشن گرفتند. اميدوار ام چنين باشد. اميدوار ام ـ برایِ يكبار هم كه شده ـ آن نظمِ اخلاقیِ كذايی درست از آب درآيد. هنرِ بزرگِ احمدینژاد و ياراناش در اين چهار سال اين بوده كه واژههایِ زيبايي چون مهر و عدالت و آزادی را آنقدر در دهانِ پليدِشان تكرار كنند كه در آخر واژهها نيز بویِ گندِ دهانِ آنها را به خود بگيرد. احمدینژاد ديشب با لحنِ بیشرمانهاي موسوی را تهديد كرد و پروندهیِ همسرِ او را جلویِ چشمِ پنجاه ميليون بيننده بيرون كشيد. من نگاهِ ميرحسين در آن لحظه را هرگز از ياد نخواهم برد. من ديشب ﻣﻂﻤﺌﻦ شدم كه بزرگترين فاجعهیِ اين چهار سال، نه تجاوز به حقوقِ انسانها، كه تجاوز به كرامتِ انسانها ست. اين فاجعه نبايد ادامه پيدا كند.
پینوشت. اينجا را ببينيد.

