جان‌ام به جایِ آن‌که از سرانگشتانِ دست‌ها (نه) برود از سرانگشتانِ پاها (نه) می‌رفت. تقلّا می‌کردم که بگويم «تقلّا»يي دارم. «تقلّا» را «تلقّا» می‌گفتم. هرچه دست‌وپا زدم که «ل» و «ق» را جای‌گزينِ هم کنم نمی‌شد. کسی نفهميد چه می‌گويم. می‌شد هم نمی‌فهميد.

 

 ۹۴/۰۱/۰۹ 

بايگانی| نمايه| تماس